شاید مدت نسبتاً زیادی طول کشید که من در میان تمامی افکار و شنیدهها و مباحثههایی که برای دریافت حقیقت انجام میدادم، توانستم در قلب خودم به حقیقتی دست یابم که صدای وجدانم را آرام کند...
دلم میخواهد منصف باشم و از میان تمامی حوادث چنان گذر کنم تا حقی پایمال نشود که این، بیشتر از ضرر رساندن به طرف مقابل،مسلماً دور کردن من از خویشتنم خواهد بود!
این اتفاقات را کنار هم می گذاریم:
o امام علی(ع) در پایان دوران کوتاه حکومتش که سراسر رنج و فتنه و آشوب بود و دمی از دست توطئهگران آسودگی نداشت فرمود: اکنون کسی نیست که در قلمرو حکومت اسلامی خوراک و مسکن نداشته باشد.
o امام علی(ع) میدانست طلحه و زبیر به مکه سفر میکنند تا قوای خود را برای جنگ جمل فراهم کنند و قصدشان از ترک کوفه به طور قطع شورش بر علیه حکومت امام است؛ اما به جرمی که هنوز مرتکب نشده بودند مجازاتشان نکرد و حتی مانع خروج آنها از شهر نشد.
o امام علی(ع) کسی را که دنبال مرکب او میدوید نکوهش کرد و فرمود این کار تو زمامدار را مغرور و تو را خوار مینماید.
o پیامبر اکرم(ص) فرمود: انی بعثت التمم مکارم الاخلاق- یعنی من برانگیخته شدهام تا مکارم اخلاق را به تمامی برای شما بیاورم.
o امام علی(ع) بعد از فوت عمر خلیفه دوم در شورای پنج نفره بود. عمر وصیت کرده بود که اگر رأی طرفین مساوی شد کسی خلیفه شود که عبدالحمن بن عوف به او رأی داده است. آن چهار نفر رأی شان دو به دو مساوی شد. عبدالرحمن نزد امام آمد و گفت اگر بر سنت رسول خدا و خلفای پیشین عمل میکنی تو را انتخاب خواهم کرد. امام حتی برای یک بار ،حتی برای اینکه خلافت را -که حق مسلم او بود و میتوانست جامعه اسلامی را به سمت و سوی خیر هدایت کند – در دست بگیرد حاضر نشد دروغ بگوید و فرمود بر طبق سنت رسول الله آری ولی سنت خلفا خیر.... در حالیکه حتی اگر انتخاب میشد می توانست بر خلاف این وعده ظاهری که داده است عمل کند اما نکرد.
o امام علی(ع) به خانوادههای کسانیکه در جنگها کشته شده بودند مرتباً رسیدگی میکرد.
o حجر بن عدی یکی از شیعیان بود که با بی احترامی تمام نزد امام حسن مجتنی(ع) رفت و به ایشان گفت شما با صلح با معاویه ما را خوار کردید. امام نه تنها با او برخورد تندی نکرد و او را از خود نراند بلکه ساعاتی با او خلوت کرد؛ در آن اتاق چه گفت و چه کرد نمیدانم ولی حجر وقتی از نزد امام آمد کس دیگری شده بود؛ سر آخر هم جان خود را در جهاد علیه حکومت فدا کرد.
به این احادیث نگاه کنید:
§ پیامبر اکرم(ص): منافق سه نشانه دارد: وقتی سخن گوید دروغ گوید، وقتی وعده دهد تخلف کند، وقتی امینش شمارند خیانت کند.
§ پیامبر اکرم(ص): نابودی دنیا نزذ خدا آسانتر از قتل یک مرد مسلمان است.
§ پیامبر اکرم(ص): راستی کنید اگر چه پندارید مایه هلاکت است زیرا که صدق مایه نجات است و از دروغ بپرهیزید اگر چه پندارید مایه نجات است زیرا که دروغ مایه هلاک است.
§ پیامبر اکرم(ص): هر چیزی آفتی دارد که مایه فساد آن میشود و آفت این دین زمامداران بدند.
§ امام حسین (ع): کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد دیرتر به آرزویش می رسد و زودتر به آنچه میترسد گرفتار میشود.
§ امام حسن عسکری(ع): تمام پلیدیها در خانهای قرار دارد و کلید آن دروغگویی است.
§ امام علی(ع): هیچ بندهای طعم ایمان را نخواهد چشید مگر اینکه دروغ را چه به صورت شوخی و چه جدی ترک کند.
§ امام علی(ع): سه چیز هست که در هر که باشد منافق است،اگر چه روزه بگیرد نماز بخواند و گمان کند که مسلمان است:
پیمان شکنی
خیانت در امانت
دروغ...
نتیجه گیری با خود شما!!!