من برای تو

رشته ای بر گردنم افکنده دوست....

جزغاله
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸  

خدایا

تو را یک عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالمه دوست دارم

که همیشه

این وجود بی مقدار مرا با بزرگواری و صبر

تحمل کرده‌ای...

 

من اگر جای تو بودم

تا حالا هزار بار

خودم را جزغاله کرده بودم!!!


کلمات کلیدی:
 
محاسبه
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸  

شب که می شود، انگار تاریکی و سکوت به سلولهای مغز آدم کمک می کنند تا سریعتر و بی پرده تر فعالیت کنند...

خودت را که در معرض بررسی و حساب و کتاب قرار می دهی، یک دفعه یک عالمه خاطره به ذهنت خطور می کند که بدجوری قلقلکت می دهند...

از خودت می پرسی:

 

مریم! چرا اینقدر قضاوت می کنی؟؟؟

مریم! چرا به خلقت خداوند احترام نمی گذاری؟؟

تو را چه شده که همه چیز را فراموش کرده ای؟!

یادت رفته است که تک تک آفریده های خدا منحصر به فردند، و ممکن است هزاران و هزاران و هزاران سال بگذرد و تو نتوانی ذره ای درکشان کنی؟ آیا این باید باعث شود برنجی؟ پریشان شوی؟؟؟

 

مریم! انگار دوباره از نو باید شروع کنی...

دوباره از نو...


کلمات کلیدی:
 
نشانه
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸  

محرم امسال نمی‌دانستم چرا بیشتر از همیشه قلبم در سوگواری حضرت علی‌اصغر می‌گداخت...

نام ایشان که به زبان می‌آمد بی‌اختیار اشک از چشمم سرازیر می‌شد...

اما حالا می‌دانم...

خدایا شکرت


کلمات کلیدی:
 
برای بابا
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸  

پدرم

آرام جانم

ای تو تمامیِ قهرمانهای بی‌بدیل کودکی‌هایم

همیشه دلم می‌خواسته قشنگ‌ترین شعرهای دنیا را برای تو بگویم

همیشه دلم می‌خواسته کلمه‌های جدیدی پا به عرصه‌ی بودن بگذارند، چرا که آن کلمه‌ها که اکنون هستند؛ در بیان احساسات قلبی من به تو بسیار نارس و کم‌توانند! هیچ جمله‌ای نیست که بنویسمش یا از ذهن بگذرانمش و بعد راضی باشم از بیان آن؛ برای این‌که کلمه‌ها، جمله‌ها و عبارات خیلی خیلی کوچکند و عشق من به تو خیلی خیلی بزرگ...

پدرم

ای اسطوره مهربانی و تقوا

دیر زمانی است که قلب من از حس پررنگ و وَزینی پر شده است، حسی که شاید در نگاه دیگران، تنها احساسات رقیق یک دختر نسبت به پدرش باشد، ولی عشق من به تو با تمام علاقه‌های دیگر فرق می‌کند. آخر این تویی که با تمام پدرهای دنیا فرق می‌کنی! این تویی که بی‌نظیر و فوق‌العاده‌ای، این تویی که در خوبی و پاکی و اخلاص وصفت نمی‌توانم کرد. این تویی که حتی در رسالتِ پدر بودنت، که همواره از جانب تو بی‌نقص بوده‌است، باز هم هر روز و هر روز و هر روز بهتر و بهتر و بهتر شده‌ای...

چگونه تو را من عاشق نباشم؟!

و چگونه با هر بار دیدنت؛ هر بار بوییدنت؛ هر بار شنیدن نغمه دل‌انگیز صدایت؛ بر تو عاشق‌تر نشوم؟!

آری پدرم، این عشق است و از دوست داشتن بالاتر است. چرا که حتی با یاد تو من، انرژی دوچندان می‌گیرم، وقتی کنارت باشم سرزنده و شادم، وقتی به سفر می‌روی انگار من چیزی گم کرده‌ام....

پدرم، پدر نازنینم

می‌دانم من هر چه تلاش کنم و هر چه بیشتر بکوشم هرگز نخواهم توانست گوشه ای از مهر تو را پاسخگو باشم، چون تو دریای مهری و من تنها یک قطره‌ام، یک قطره که از زمان چشم گشودن همیشه به تو نیاز داشته‌ام؛ به دستهای نوازشت، به نگاه پدرانه‌ات، به حمایتهای بی‌دریغت، به حضورت... حضور بی‌نظیر تو که با هییییییییییییییییییییییییییییییچ چیز دیگر در دنیا قابل قیاس نیست!

هر چه بیشتر می‌گویم بیشتر یقین می‌کنم که هرگز حق مطلب را ادا نمی‌توانم کرد!!! آخر این دوست داشتنِ تو از مرزهای ذهن فراتر است، چگونه با کلماتی که از ذهن می‌تراود توصیف شود؟؟!

پدرم، ای همه وجودم

به خاطر تمامی پاکی و صداقتی که نثارمان کرده‌ای، به خاطر تمامی زحمتهایی که برایمان کشیده‌ای، به خاطر تمامی لحظاتی که از ما دل‌شکسته شده ای، به خاطر این پدر بودن که به حق برازنده توست، دوستت داریم و با نهایت خاکساری به خاطر همه بدیهایمان از تو عذر می‌خواهیم.

همیشه در سایه امنِ رضایتِ حق باشی، زندگی‌ات در دنیا با عزّت و سربلندی و در آخرت سرشار از نیکویی باشد؛ به نهایت امکان.

امیدوارم خداوندی که خزانه‌اش بی‌انتهاست در دنیای پس از مرگ، برایت آنچنان حیات نیکویی بیافریند که تنها شایسته کرم و رحمت خاصه‌ی اوست...


کلمات کلیدی:
 
قضاوت؟
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸  

تاریخ...

به تاریخ که می نگری برای عملکرد و موضع گیری تمامی گروههای زمانه خودت، هم ماجراهای تایید کننده می یابی و هم محکوم کننده! اگر بخواهی به راحتی می توانی مثالی از زندگی پیامبران، امامان و بزرگان بی بدیل بیاوری تا سندی باشد برای سکوتشان، برای مبارزه مسلحانه شان، برای اعتراضشان، برای....

قرآن...

و در قرآن هم از آنجا که کتاب هدایت است و خودش وعده داده گروهی را به هدایت و گروهی را به ضلالت می کشاند؛ هم می توانی آیاتی پیدا کنی که اینها را تایید کند و آنها را محکوم و هم بالعکس!

حالا دغدغه مهم این میان این است: کدامین راه درست است؟

من؛ شخص خود من؛ باید در کدامین موضع باشم تا خداوند ازم راضی باشند؟

 

بزرگی می فرمود کاش قرآن را از دست خودمان حفظ کنیم! کاش از قرآن برای به اثبات رساندن آنچه فکر می کنیم حق است و یا به نفع ماست استفاده نکنیم...

من نیز در پی همینم. دلم می خواهد نه عجولانه و نه از روی تعصب راهی را در این آشفته بازار بیابم که مورد رضای او باشد...

 

حقا که راست می گویند: حفظ دین در آخرالزمان مانند نگه داشتن آتش در کف دست است...


کلمات کلیدی:
 
...
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸  

شاید مدت نسبتاً زیادی طول کشید که من در میان تمامی افکار و شنیده‌ها و مباحثه‌هایی که برای دریافت حقیقت انجام می‌دادم، توانستم در قلب خودم به حقیقتی دست یابم که صدای وجدانم را آرام کند...

 

دلم می‌خواهد منصف باشم و از میان تمامی حوادث چنان گذر کنم تا حقی پایمال نشود که این، بیشتر از ضرر رساندن به طرف مقابل،مسلماً دور کردن من از خویشتنم خواهد بود!

 

این اتفاقات را کنار هم می گذاریم:

 

o        امام علی(ع) در پایان دوران کوتاه حکومتش که سراسر رنج و فتنه و آشوب بود و دمی از دست توطئه‌گران آسودگی نداشت فرمود: اکنون کسی نیست که در قلمرو حکومت اسلامی خوراک و مسکن نداشته باشد.

o        امام علی(ع) می‌دانست طلحه و زبیر به مکه سفر می‌کنند تا قوای خود را برای جنگ جمل فراهم کنند و قصدشان از ترک کوفه به طور قطع شورش بر علیه حکومت امام است؛ اما به جرمی که هنوز مرتکب نشده بودند مجازاتشان نکرد و حتی مانع خروج آنها از شهر نشد.

o        امام علی(ع) کسی را که دنبال مرکب او می‌دوید نکوهش کرد و فرمود این کار تو زمامدار را مغرور و تو را خوار می‌نماید.

o        پیامبر اکرم(ص) فرمود: انی بعثت التمم مکارم الاخلاق- یعنی من برانگیخته شده‌ام تا مکارم اخلاق را به تمامی برای شما بیاورم.

o        امام علی(ع) بعد از فوت عمر خلیفه دوم در شورای پنج نفره بود. عمر وصیت کرده بود که اگر رأی طرفین مساوی شد کسی خلیفه شود که عبدالحمن بن عوف به او رأی داده است. آن چهار نفر رأی شان دو به دو مساوی شد. عبدالرحمن نزد امام آمد و گفت اگر بر سنت رسول خدا و خلفای پیشین عمل می‌کنی تو را انتخاب خواهم کرد. امام حتی برای یک بار ،حتی برای اینکه خلافت را -که حق مسلم او بود و می‌توانست جامعه اسلامی را به سمت و سوی خیر هدایت کند – در دست بگیرد حاضر نشد دروغ بگوید و فرمود بر طبق سنت رسول الله آری ولی سنت خلفا خیر.... در حالیکه حتی اگر انتخاب می‌شد می توانست بر خلاف این وعده ظاهری که داده است عمل کند اما نکرد.

o        امام علی(ع) به خانواده‌های کسانیکه در جنگها کشته شده بودند مرتباً رسیدگی می‌کرد.

o        حجر بن عدی یکی از شیعیان بود که با بی احترامی تمام نزد امام حسن مجتنی(ع) رفت و به ایشان گفت شما با صلح با معاویه ما را خوار کردید. امام نه تنها با او برخورد تندی نکرد و او را از خود نراند بلکه ساعاتی  با او خلوت کرد؛ در آن اتاق چه گفت و چه کرد نمی‌دانم ولی حجر وقتی از نزد امام آمد کس دیگری شده بود؛ سر آخر هم جان خود را در جهاد علیه حکومت فدا کرد.

 

به این احادیث نگاه کنید:

§         پیامبر اکرم(ص): منافق سه نشانه دارد: وقتی سخن گوید دروغ گوید، وقتی وعده دهد تخلف کند، وقتی امینش شمارند خیانت کند.

§         پیامبر اکرم(ص): نابودی دنیا نزذ خدا آسان‌تر از قتل یک مرد مسلمان است.

§         پیامبر اکرم(ص): راستی کنید اگر چه پندارید مایه هلاکت است زیرا که صدق مایه نجات است و از دروغ بپرهیزید اگر چه پندارید مایه نجات است زیرا که دروغ مایه هلاک است.

§         پیامبر اکرم(ص): هر چیزی آفتی دارد که مایه فساد آن می‌شود و آفت این دین زمامداران بدند.

§         امام حسین (ع): کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد دیرتر به آرزویش می رسد و زودتر به آنچه می‌ترسد گرفتار می‌شود.

§         امام حسن عسکری(ع): تمام پلیدی‌ها در خانه‌ای قرار دارد و کلید آن دروغگویی است.

§         امام علی(ع): هیچ بنده‌ای طعم ایمان را نخواهد چشید مگر اینکه دروغ را چه به صورت شوخی و چه جدی ترک کند.

§         امام علی(ع): سه چیز هست که در هر که باشد منافق است،اگر چه روزه بگیرد نماز بخواند و گمان کند که مسلمان است:

پیمان شکنی

خیانت در امانت

دروغ...

 

نتیجه گیری با خود شما!!!


کلمات کلیدی:
 
بی ذکر نامش در یاد او...
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸  

در قبایل عرب همواره جنگ بود، اما مکه "زمین حرام" بود و سه ماه ذی القعده ، ذی الحجه و محرم "زمان حرام"، یعنی که در آن جنگ حرام است. دو قبیله که با هم  می جنگیدند تا وارد ماه حرام می‌شدند، جنگ را موقتاً تعطیل می‌کردند، اما برای آن‌که اعلام کنند که: "در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست، ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت."، سنت بود بر قبه‌ی خیمه‌ی فرمانده قبیله، پرچم سرخی برمی‌افراشتند تا دوستان و دشمنان و مردم،همه بدانند که: "جنگ پایان نیافته است."

 

آنها که به کربلا می‌روند، می‌بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است.

 

اما می‌بینند که بر قیه آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزار است.

بگذار این "سالهای حرام" بگذرد!

دکتر علی شریعتی؛ در کتاب حسین وارث آدم


کلمات کلیدی:
 
عاشورای 88
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸  

به خداوند که می نگرم  جز مهر و نیکی از او نمی بینم!

به خود که می اندیشم هر چه هست قصور است و کاستی، بی ادبی و ناسپاسی؛ و بی مهری و سهل انگاری....

 

هر رخدادی که در زندگی بر سر راهم نهاده، به گونه ای راز گونه در جهت یاری من بوده است؛ تا بلکه به مسیر هدایتش راه یابم. هر نعمتی که عنایت کرده یادآور مهربانی اوست و هر چه ستانده و نداده پیام آورِ نهایتِ عشق و مهربانی و حکمتش...

 

حالا این سؤال در ذهن من نقش بسته است که حوادث اخیر کشورم؛ چگونه امتحانی است و چگونه قرار است مرا به خدا نزدیک گرداند؟

و من چرا تا کنون اینقدر خوب نبوده و نشده ام که اطمینان داشته باشم، از این فتنه ی زمانه ی خودم سرِ سلامت به در خواهم برد؟!!!

 

خداوندا

ایمانم را به تو می سپارم تا خودت پاسش داری؛

به خاطر همه ی نیکی که تنها از آنِ توست

و نامِ "هادی" که برازنده توست...


کلمات کلیدی:
 
برای او؟؟
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸  

اگر برای او هستم

به زبان چرا؟

و اگر نیستم؛

در زبان چرا؟؟؟

این جمله از یک استاد عزیز و گرانقدر است.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸  

آیا اگر از من، ببری آن نعمتهای دوست داشتنی ات را ؛

من شکرانگی ام را از تو خواهم برد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

شادی همیشگی علی،

حضور زیبای سمیه

و

نوع خاص دوستی ده ساله ام با مهسا....

 

این روزهای سختت را شکر


کلمات کلیدی: